میان این همه محبوب تو را برگزیدم
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:30
میان این همه باور من گمراه دل به گرمای اندک یک شمع بسته ام میدانی شمع شدن دست کسی است که گریه کرده برای دوست داشتنت شمع شدی چون مهربانی دنیا را به تو هدیه داد کسی که میخواست با تو زندگی کند شمع شدی تا نوری را که از یادم رفته به من بازگردانی سراغت را میگیرم تا ابد
چیست آن حسی که مرا درک کرد پشت گریه ها
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:30
خدا چرخ زندگی هیچ کس را مربع نکرده خدا اندازه احساسی که به او دارم تمام خواب هایم را تعبیر میکند من او را نفس میکشم در شگفتی قلبم من او را معجزه میخوانم چون مرا دوست دارد و کاش له نکنم غرورش را پشت وحشت های دیروزم کاش سپاس بگویم رحمتش را کاش . . .
فال امروز
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:30
من آغاز کرده ام خدا را کیست که حیران شود عالم با شفافیت هرچه تمامتر تصویر عشق را نشانم داده چه باید بگویم من نام او را بالای سر همه مهربانی با خوشایند من لذتش را چشیده ام از شرابش مست شده ام جان داده ام روحم را سپرده ام من کیف میکنم که خدا مستم میبیند
تو نیستی
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:29
اشتباه است من ربط نداده ام دل را به بازار نچسب حقارت من خیانت نکرده ام به جنگی که به راه است من عادت نکرده ام به سر کردن لحظه ها من موافقت نکرده ام با تبعید تو من فقط میخواهم جای خالیم حس شود ٬ چه خوب است دلتنگم شوی ٬ چه خوب است مرا بخواهی اینهاست که گرما میبخشد قلبم را تو میدانی و من جای خالیت را ح...
من
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:29
عزیزم اشک هایم را قورت داده ام ببخش که بلافاصله خواستم ببخش
پاسبان
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:29
و این زندگی قصر مرا ویران کرد چون وحشی خاطرات به ظاهر من امروز با پرستو به جشن شقایق خواهم رفت من عمق زیبایی احساس شاپرک را توی شیشه میریزم و برای کودک بیمار میبرم و چشم های خیس رهگذر را به سرنوشت معصومانه گل پیوند میزنم و عطر فنجان چایت را با بیسکوییت هایی که خودم پخته ام توی میهمانی شقایق پخش میکن...
هو هو هو
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:29
باران چه ابلهانه بر سر راه روندگان میباری کدام ترانه را حفظ کرده ای من بوی خاک گرفته ام یادت که نرفته سرودم را توی آه که من پر از بارانم
تنور داغ
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:29
بیا خواب را از تنمان دربیاوریم بیا سلام کنیم به خل بازی بیا عادی نشود برایمان زندگی بیا
واقعا ظهور در کار است ؟
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:29
فانوس مسافرها دریا ابرها رعدوبرق طوفان ترس خواب بد مرگ موش زخم زنبور آگهی کار بیماری مرگ
بیچارگی هایم را مینویسم ٬ بی کلک
-
تاریخ: 1395/9/7 ساعت: 1:29
دلگیر نشو از واژه های انتخابی ام رسوایی را که به روی آدم نمی آورند رسوایی فقط تاسف دارد آن هم در دلت
سقوط
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:15
روی لیوانم عکس خون است غذایم مزه خون میدهد چرا غذایم خونی شده خدایا یعنی بخورم خون را بخورم مگر حرام نیست خدایا من خونخوارم ؟ آه ٬ میخواهم خونتان را بخورم من خون میخواهم خون انسان .
راجع به
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:15
تا ابد که نمیشود دهانم قفل بماند بالاخره من هم باید دوکلمه حرف بزنم من هم آدمم
حوصله سربر
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:15
من مرگم تو بخوان گرم من کرم تو بخوان رک من خرم تو بخوان رخ من بحث پیچیده ای هستم در مقاطع بالای تحصیلی خنگ از کارافتاده ای هستم
من پر از وسوسه شیطانم
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:15
دیوانه ها دلشان با خدا نیستم ولی هوس خدایی در سر دارم میخواهم خدا شوم یک خدای خوب و مهربان چرا که نه !
روحش شاد
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:14
تسلیت برای مرگ مادرم
آیا من زیبایم ؟
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:14
دنیا به همین چیزهاست شاید فردا من هم مردم این آخرو عاقبت همه ماست
مسیر
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:14
گیاه عشق شهوت ایمان شهوت خدا عشق شهوت صدا گریه شهوت شهوت تلاش کار خدا ایمان زندگی
بدهکار
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:14
سگ زن خانه بچه مرد فکر صدقه گناه انفجار
شبه
-
تاریخ: 1395/8/27 ساعت: 4:14
قفل کردم روی کلمات کجاست انتها تا شروع سجاده ؟ کجاست فانوس راه که ناپیداست من